گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست ... (غزلی از امید صباغ نو)
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست!
در زندگیم، غیر زمستان خبری نیست!
در زندگیم، بعد تو و خاطرههایت
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست
انگار نه انگار دل شهر گرفتهست!
از بارش بی وقفۀ باران خبری نیست
ای کاش کسی بود که میگفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
از روزِ به هم ریختن رابطۀ ما
از خالهزنک بازی تهران خبری نیست!
گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است
از معرفت قوم مسلمان خبری نیست!
در آتش نمرود تو میسوزم و افسوس
از معجزۀ باغ و گلستان خبری نیست!
در فال غریبانۀ خود گشتم و دیدم
جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست
گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی
جز دوریات ای عشق، به قرآن خبری نیست ...
امید صباغ نو
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 12:56 توسط درهم ریخته
|