از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟ ... (غزلی از فاضل نظری)

از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟!

دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند

 

گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند

مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند

 

کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان

چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند

 

سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی

نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند

 

این ماهی افتاده در تنگ تماشا را

پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند؟

 

فاضل نظری

 

«دعوتید به کانال تلگرام من ...»

امان از داستان عشق و فرجام غم‌آلودش ... (غزلی از سجاد سامانی)

امان از داستان عشق و فرجام غم‌آلودش

نمی‌دانستم این آتش به چشمم می‌رود دودش

 

تو را با دیگری می‌بینم و با گریه می پرسم

از این دیگرنوازی‌ها خدایا چیست مقصودش؟

 

چه دنیایی که وقتی در دل من خانه می‌کردی

نمی‌گفتی که بی‌رحمانه خواهی ساخت نابودش ...

 

درختی از درون پوسیده‌ام، کی روز ویرانی ست؟

چه فرقی می‌کند، وقتی نباشی، دیر یا زودش؟

 

جوانی دادم و حسرت خریدم، ای دل غافل!

ضرر در عاشقی کم دیده بودم؟ این هم از سودش ...

 

سجاد سامانی

 

«دعوتید به کانال تلگرام من ...»

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی ... (غزلی از فاضل نظری)

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی

نبینمت که غریبانه اشک می‌ریزی!

 

هنوز غصۀ خود را به خنده پنهان کن!

بخند! گرچه تو با خنده هم غم‌انگیزی

 

خزان کجا، تو کجا؟ تک درخت من! باید

که برگ ریخته بر شاخه‌ها بیاویزی

 

درخت، فصل خزان هم درخت می‌ماند

تو «پیش‌فصل» بهاری، نه اینکه پاییزی

 

تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران

که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

 

خدا دلش نمی‌آمد که از تو جان گیرد

وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی

 

فاضل نظری

 

«دعوتید به کانال تلگرام من ...»

اینجا به دل سپردن من گیر داده‌اند ... (غزلی از فرامرز عرب عامری)

اینجا به دل سپردن من گیر داده‌اند

مشتی اجل به بردن من گیر داده‌اند

 

اینجا همیشه آب تکان می‌خورد از آب

اما به آب خوردن من گیر داده‌اند

 

مانند شمع در غم تو آب می‌شوم

مردم به فرم مردن من گیر داده‌اند

 

چشم‌انتظار دست تو اصلا نمی‌شوم

وقتی به شال‌گردن من گیر داده‌اند

 

در شهر، حس و حال برادر‌کشی پُر است

گرگان به جامۀ تن من گیر داده‌اند

 

دامن زدم به خون که بدست آورم تو را

این دست‌ها به دامن من گیر داده‌اند

 

گر پا دهد برای تو سر نیز می‌دهم

اینجا به دل سپردن من گیر داده‌اند

 

فرامرز عرب عامری

 

«دعوتید به کانال تلگرام من ...»