چون طفل که از خوردن داروست پریشان

بی دوست پریشانم و با دوست پریشان

 

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم

چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان

 

مجموعۀ ناچیز من آشفتۀ او باد

در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

 

آرامش دریای مرا ریخته بر هم

این زن که پری خوست، پری روست، پریشان

 

با حوصلۀ تنگ و دل تنگ چه سازم

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

 

علیرضا بدیع

 

«دعوتید به کانال تلگرام من ...»