شراب تلخ بیاور که وقت شیداییست ... (غزلی از فاضل نظری)
شراب تلخ بیاور که وقت شیداییست
که آنچه در سر من نیست، بیم رسواییست!
چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند؟
همیشه زخمزبان خونبهای زیباییست
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست ...
شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی ست
کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پر زدن مرغ های دریاییست ...
فاضل نظری
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 12:48 توسط درهم ریخته
|